- میدونی؟ .. عجیب ترین دوستی که تاحالا داشتم تویی!
من؟!!!
به نظر شما من چیم عجیبه؟!
- میدونی؟ .. عجیب ترین دوستی که تاحالا داشتم تویی!
من؟!!!
به نظر شما من چیم عجیبه؟!
|
| |
|
عباس يعنى تا شهادت يكه تازی | |
|
عباس يعنى عشق، يعنى پاكبازى |
|
|
عباس يعنى با شهيدان همنوازى | |
|
عباس يعنى يك نيستان تكنوازى |
|
|
عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق | |
|
يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق |
|
|
با عشق بودن تا جنون، يعنى ابو الفضل | |
|
خورشيد در درياى خون، يعنى ابوالفضل |
|
|
جوشيدن بحر وفا، معناى عباس | |
|
لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس |
|
|
صد چاك رفتن تا حريم كبريائى | |
|
صد پاره گشتن در مسير آشنائى |
|
|
بى دست با شاه شهيدان، دست دادن | |
|
بى سر، به راه عشق و ايمان سرنهادن |
|
|
بى چشم، ديدن چهره رؤيائى يار | |
|
جارى شدن در ديده دريائى يار |
|
|
بى لب نهادن لب به جام باده عشق | |
|
بى کام نوشيدن تمام باده عشق |
|
|
اين است مفهوم بلند نام عباس | |
|
در ساحل بى ساحل آرام عباس |
|
|
يك مشك آب عشق و دريائى طراوت | |
|
يك بارقه از حق و خورشيدى حرارت |
|
|
وقتى كه از آب گوارا روزه مىكرد | |
|
درياى تشنه آب را دريوزه مىكرد |
|
|
وقتى كه اقيانوس را در مشك مىريخت | |
|
از چشمه چشمان دريا اشك مىريخت |
|
|
در آرزوى نوش يك جرعه از آن لب | |
|
جان فرات تشنه آتش بود از تب |
|
|
خون على عباس را تقرير مىكرد | |
|
آيات سرخ عشق را تفسير مىكرد |
|
|
وقتى ز فرط تشنگى آلاله مىسوخت | |
|
گلهاى زهرا از لهيب ناله مىسوخت
مىسوخت |
|
|
در چنگال شب باغ ستاره | |
|
مىسوخت جانش از تف داغ ستاره |
|
|
آمد به سوى خيمه، اقيانوس بر دوش | |
|
آمد نداى خون حق را حلقه برگوش |
|
|
عباس بود و لشگر شب در مقابل | |
|
عباس بود و مجمر خورشيد در دل |
|
|
رگبار تير كينه بر عباس باريد | |
|
اختر ز ابر سينه بر عباس باريد |
|
|
وقتى که قامت پيش خورشيد آب مىكرد | |
|
طفل حزين عشق را سيراب مىكرد |
|
|
وقتى يد پورعلى از دست مىرفت | |
|
تا خلوت ساقى كوثر مست مىرفت |
|
|
وقتى كه چشمش تير را خوناب مىكرد | |
|
روى عروس عشق را سيماب مىكرد |
|
|
پايان او آغاز قاموس وفا بود | |
|
پايان او آغاز كار مصطفى بود |
|
|
با گامهاى شور آهنگى دگر زد | |
|
بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد |
|
|
عباس يعنى يك نيستان تكنوازى | |
|
هفتاد و دو آهنگ حق را همنوازى |
|
|
" خليل شفيعى " | |
تاحالا شده از گرما بی حس بشین؟...
بلرزین...؟ .. اما احساس خوبی داشته باشین؟...
و این زمینی ها چه موجودات عجیب و پیچیده ای هستند!
موقع ورود به دنیای خود می گریند...
همدیگر را ناگه دوست دارند و به همین سرعت از هم متنفر می شوند!
بعضی به هم اعتماد و بیشترشان به هم شک دارند!
به هم هدیه می دهند و در عین حال از هم می دزدند....!!!!
و چه زیبا همدیگر را می بوسند و چه راحت به دار می اویزند !!!
و چه زود تمام می شود زندگی مضحک و پوشالیشان !!!!!!!!!!!!!
یادم نیست تو کودوم وبلاگ خوندمش!.. چند وقت پیش بود...
ولی خیلی خوشم اومد!
قشنگ این زمینیا رو توصیف کرده!
جدیداْ خیلی دارم آدمای عجیب غریب میبینم...
یعنی از خیلی وقته میدیدم!.. اما تازه دارم میشناسمشون!!!!
!!!!!
ای دنیا!.. چرا انقدر گندی؟!!!!