تبليغاتX
i3lue

i3lue

 

      

         خدا را عشق است! 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1384ساعت 0:28  توسط هدی 

june 8th!!! یه روز فراموش نشدنی!!!!!!!

 

 

endeeeeeeee  ضایس وقتی داری اون درس انتخابیاتو امتحان میدی و معلمتم چون میدونه تو طول سال لاشم باز نکردی و اینااااااا  ... بعدشم خیلی باهات رفیقه و اینااااا!!!، بهت بگه کتاب باز کن از روش بنویس!

 بعد یهو جناب ناظر که از ایران اومده درو باز کنه بیاد تو! بعد همون موقع تو هم دست و پاتو گم کنی و کتابو پرت کنی اون وَر!!!!!!!!!!!! در حالی که ناظر داره نگات میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد میبینه حالت بد شده.... درو میبنده میره!!!

دوستمم از اون یکی کلاس تازه امتحانشو داده بود و اومده بود پیش من ... وقتی درو بست مامان دوستم زنگ زد... اینم همون اول نشست واسش تعریف کرد و دو تایی نشسته بودن بهم میخندیدن!!!

 

اولین بار بود تقلب میکردم... به خاطر همین اینجوری شد!... اگه حرفه ای بودم  نمیفهمید جون شما!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1384ساعت 13:20  توسط هدی  | 

 

شورش خواهم کرد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1384ساعت 22:46  توسط هدی  |