تبليغاتX
i3lue

i3lue

 

چقدر نفس کشیدن سخته ........

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 تیر1384ساعت 14:24  توسط هدی 

 

دیروز ساعت ۱ بعدازظهر ...

یه حالت عجیبی داشتم ...

خوابیدم رو تخت و چشمام سیل بارون بود! .....

امشب عمه ام گفت پدربزرگم فوت کرده....

دیروز صبح ساعت ۹ ! .. می شد ۱۲:۳۰ ظهر اینجا...

...

صفای خونه بود! ....صبوریش غیر قابل وصف... مهربون!

هنوز یکی از شکلات هایی رو که پارسال بهم داد تو کشومه!

همونا که از کوچیکی هر بار میرفتم پیشش بهم میداد!

به همه ی نوه هاش...!

خدایا! ... در عرض ۷ ماه هر دو پدربزرگامو بردی پیش خودت!

رفتم ایران چه جوری جای خالیشونو تحمّل کنم؟...

شادی روحشونو میخوام ازت...

بیامرزتش!.................................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 21:13  توسط هدی 

 

«خدایا»
مرا
به خاطر همه بایدهایی كه انجام نداده ام...
و
به خاطر همه نبایدهایی كه انجام داده ام...
ببخش !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 تیر1384ساعت 0:24  توسط هدی 

 

 

!!!!!TraPPed InSide ThiS ThinG CaLLed Life  

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1384ساعت 21:6  توسط هدی 

 

  انقدر به همم ریخت که هیچکس حتی خودشم نمیتونه جمم کنه! ...

                                

                        

 

 خلاص!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1384ساعت 23:37  توسط هدی  | 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 تیر1384ساعت 18:38  توسط هدی